تبليغاتX
سپید نوشت
سیاسی ، اجتماعی ، فرهنگی و ...

سلام .

با مطلبی زیر نام

"ضربه آخر (گفتاری در باب اسلام هراسی)"

در وبلاگ سپید

به روزم .

http://www.sepid-politic.blogfa.com

سپید

آبان 1388

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 آبان1388ساعت 5:18  توسط مهدی حقیقت خواه  | 

خوب پرداز !

از تاکسی پیاده می شم و به طرف دانش گاه می رم.یکی از دانش جوها حلوی خودپرداز دانش گاه ایستاده و می خواد پول بکشه. عصبانی می شه و یه مشت به دست گاه می زنه : « اَه ... بازم خرابه »

جلوی دانش گاه،مردی که بعداً فهمیدم اسمش معصومی ––ِ و بچه ی بابل،کلّی سوال های آزمون کاردانی، کارشناسی و کارشناسی ارشد رو پهن کرده و می فروشه. سوالای ارشد سراسری و آزاد 88 علوم سیاسی رو ازش می خرم.(سراسری 2000 ت و آزاد 1000ت) کارتش رو بهم می ده: «این شماره منه. هر سوالی رو واسه هر سالی خواستی ، بهم زنگ بزن. یه روزه برات پست می کنم.»

می خوام وارد دانش گاه بشم که یه صدایی من رو به خودش جلب می کنه: «اوهوی ... کجا می ری ؟». برگشتم. مأمور انتظامات بود که تو کیوسک پا رو پا گذاشته، نشسته و تسبیح می چروخند. نگاه "زرخ"ی (1) بهش کردم و گفتم: « دارم می رم تو !». گفت: «از اون در. اون یکی.» نگاه کردم، دیدم بله ... از امروز در ورودی رو عوض کردن. خانوم ها (خواهران) از "این در" و آقایون (برادران) از "اون در". برخلاف هفته پیش که خانوم ها (خواهران) از "اون در" و آقایون (برادران) از "این در" می رفتن و برعکس هفته های قبل که همه (خانوم ها و خواهران و آقایون و و برادران) از یه در می رفتن.

خندیدم و از در رفتم تو. تا وارد حیاط شدم ، دیدم دانش گاه پر از مأموره. و هر دو تا ، دارن با هم پچ پچ می کنن. پیش خودم گفتم: «ای وای ... بالأخره پای مأمورا به دانش گاه ما هم باز شد. خدایا من حس شهید شدن ندارم . یه 16 آذر ، برا هفت پشت ما بسه . من نمی خوام روز شهادت من، یکی به بهانه ی موضوع دانشجو ی نمونه و عدالت و توسعه بیاد و به نظام گیر بده ...» تو همین جو، یکی از بچه های ورودی پایین رو دیدم. گفت: « هیچی دیگه ... فقط مونده بود تو دانش گاه "آزاد" مأمور بذارن. آخرش فکر کنم ما باید با لباس خاکی بیایم دانش گاه!»

حدود بیست دقیقه ای در مذمت امنیتی کردن فضا و حضور مأموران انتظامی و امنیتی تو دانش گاه و نصب دوربین و تأکید ره بری رو کرسی های آزاد اندیشی صحبت کردیم و همین طور پله ها رو بالا رفتیم. ازش جدا شدم و در به در به دنبال کارشناس گروه برای گرفتن نامه اشتغال به تحصیل، اتاق های ساختمون رو پشت سر گذاشتم (گروه ما اتاق مخصوص به خودش رو نداره). بالأخره تو اتاق شیمی پیداش کردم . بعد از سلام و احوال پرسی :

من : ... این قضیه مأمورا چیه ؟

آقای ... : هیچی بابا ... 28 میلیون تومن پول دانش گاه رو زدن . (با لهجه شمالی خوانده شود)

من : زدن ؟ یعنی چی ؟ از کجا زدن ؟

آقای ... : از خود پرداز ... از دیوار اومدن تو ، قفل رو باز کردن و پول رو برداشتن دیگه .

من : حراست نبود ؟

آقای ... : چرا ... بود !

تازه فهمیدم ماجرا چی بوده . بعداً از کارمندای شعبه ی بانک ملی دانش گاه شنیدم که دوربین های دانش گاه هم چیزی رو نتونستن ضبط کنن !

غروب که اومدم خونه ، اخبار ساعت 8 شبکه استانی ، دانش گاه ما رو نشون می داد: "جشن تجلیل از قهرمانان ورزشی !"

 

پی نوشت :

1. زرخ : تلخ ، بسیار تلخ ، تلخ سوزنده .

فریدون نوزاد ، گب گیله فرهنگ گیلکی – فارسی ، رشت ، انتشارات دانش گاه گیلان ، چ اول ، 1381

2. شماره آقای معصومی برای خرید سوالای کنکور :

09113134228

2226097-0111

3. عکس العمل بعضی از دوستان در مورد این خبر جالب بود :

الف) چی ی ی ی می گی ی ...

ب) دزدا دانش جو بودن یا مردم عادی ؟

پ) سلام . شاید دنبال حقیقت بودن . یعنی حقیقت خواه بودن ! جدی 28 تا ! مطمئن باش پیدا می شه ، چون باید به خودشون جایزه بدن !!!

ت) یکی از بچه ها اصلا جواب نداد ! (محمد حسین نوروزی)

ث) دزد ، دزد رو بزنه ، می شه ...

4. هر تحلیلی در مورد این مطلب مجاز است .  

پایان

20/8/1388

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 14:9  توسط مهدی حقیقت خواه  | 

سلام

با مقاله ای زیر عنوان

«دارالاسلام و دارالکفر در اندیشه سیاسی اسلام

با تکیه بر سیره سیاسی پیام بر (ص)»

در وبلاگ سپید

نفس می کشم.

http://www.sepid-politic.blogfa.com

 

سپید

۱۲/8/1388

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 آبان1388ساعت 21:53  توسط مهدی حقیقت خواه  | 

این روزها به دلیل بیماری عفونت چشم ، کمی سختی می کشم . از طرفی یکی از دوستان نا نزدیک هم گیر داده که تو با این هیکل به این بزرگی (البته کماً نه کیفیتاً) و بعد از هشت ترم علوم سیاسی خواندن ، نمی خواهی چیزی در مورد انتخابات 22 خرداد بنویسی ؟

نمی دانم چرا ولی شاید اگر کسی پیش نهاد نوشتن مطلبی درباره ی تبار شناسی پا گرفتن اسکولیسم در ایران ( این اصطلاح از ابتکارات خودم است و در فرهنگ های سیاسی آکسفورد و دیگران ، دنبالش نگردید) را به من می کرد ، راحت تر قبول می کردم تا این که بخواهم درباره ی انتخابات ریاست جمهوری دهم – با همه ی متون و حواشی ریز و درشتش- بنویسم .

شاید به خاطر این باشد که این قدر در شش هفت ماه گذشته در مورد انتخابات ریاست جمهوری، بازی گران ، مربیان ، تدارکات چیان ، داوران و سایر مرتکبین آن حرف زده ام  و شنیده ام و خوانده ام که به این همه بیماری دچار شده ام . (عفونت چشم اولی اش نیست . سنگ کلیه و درد معده و ... مقدمه بودند)

ولی برای این که من هم در این بازار شلوغ تحلیل ها حرفی زده باشم و زکات علمم را پرداخت کرده باشم و این دوست شبه سریش را از سر خودم باز کنم ، افاضه می کنم . البته همان طور که شما هم به آن نادماً معترفید ، زبان هنر و آن هم شعر همیشه بر ساعت ها خطابه ی تخصصی می چربد و تأثیر بیش تری دارد ، لذا در این مقال(!) به ذکر دو شعر که نمی دانم شاعرش کیست و فقط می دانم که مرحوم شادمهر عقیلی خوانده بسنده می کنم .

قبل از این که اشعار را بخوانید ، چند نکته را تذکر می دهم :

1. از آن جایی که حوصله نداشتم مشخص کنم که کدام بیت از زبان کدام یک از مرتکبین انتخابات خارج شده ، این مأموریت خطیر را به شما تفویض می کنم . دست شما در افترا زدن باز است . از احمدی نژاد و مشایی گرفته تا هاشمی و پسران ، موسوی و خانواده ، کروبی و هواداران ، شورای نگهبان ، قوه قضائیه ، نیروی انتظامی ، صدا و سیما و ... .

2. برای این که بتوانید این اشعار را با آهنگ هم تطبیق بدهید ، عدد داخل پرانتز گویای دفعات تکرار است .

3. فعلا گیر ندهید که این آهنگ ها مخصوص مجالس لهو و لعب هست یا نه . یا عرف متشرع چه عکس العملی نسبت به این آهنگ ها دارد و یا این که این ها آدم را از خدا دور می کند یا نه . البته ما مخلص خدا هم هستیم .   

1.

فکر می کنی کی هستی ، فکر می کنی چی هستی

که با سنگ غرورت ، قلب منو شکستی

فکر می کنی زوریه ، خاطر خواهی پولیه

دوست داشتن آدما ، {فکر کردی این جوریه} (2)

فکر می کنی می کی ام ، آدمی کوکی ام

یه عاشق شیک و لوکس ، {بگو (2) واسه تو چی ام} (2) 

فکر می کنی کی هستی ... ( دو بیت اول تکرار می شود)

فکر نکنی با گریه ، می بخشمت دوباره

بازیم نده که بازیت ، رنگی واسم نداره

آره فکر کن تو بردی ، قصری که با تو ساختم

من می دونم تو بازی ، به این زمونه باختم

فکر می کنی کی هستی ... (( دو بیت اول تکرار می شود)

 2.

دگه نمی بخشم تو رو ، که قلبمو شکستی

برو بهونه هی نیار ، منتظر چی هستی

همش نگو قسمت نشد، گردن این و اون نذار

نمی تونم مث تو شم ، سادگی مو به روم نیار

بگو کی عوض شده غیر خودت ، تو یکی مثل خودت می خوای و بس

بگو چی عوض شده تو زندگی ، زندگی فقط هوس ، فقط هوس

هنوزم یکم غرور مونده واسم که خوار نشم

تو یادم دادی رو عشق هیچ کی موندگار نشم

این روزا قلبت بدجوری ، با دل ما تا می کنه

امروز می گه دوسِت داره ، فردا حاشا می کنه

 ---------------------------------

پی نوشت :

* امروز رحیمی (معاون حقوقی و پارلمانی دولت نهم) به معاون اولی رئیس جمهور منصوب شد و مزد زحمات شبانه روزی خود را برای پس گرفتن استیضاح کردان و البته رأی آوردن وزرای پیش نهادی دولت دهم گرفت . خدایا مزد ما را هم بده . گفتم حالا که بازار شعر گرم است ، این یک بیت هم را بگویم :

چو پرده دار به شمشیر می زند همه را             کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند

 سپید

23 شهریور 1388

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 3:19  توسط مهدی حقیقت خواه  | 

۱- شب ۲۰ بهمن ۱۳۸۷ در جلسه ای خصوصی از خانم دباغ (۱) درباره ی آقای شریعت مداری (۲) (آیت ا... شریعت مداری) و عمل کرد ایشان پرسیدم . ایشان در جواب ساده لوحی را دلیل اعمال وی دانست و گفت : « اگر شخصی نزد ایشان می رفت و می گفت که این ماست ، سیاه است ، ایشان باور می کرد. » . هرچند که در آن جلسه با نشان دادن مدارکی ثابت شد که آقای شریعت مداری از سال ۴۲ حداقل با ساواک در ارتباط بوده است .

۲- در همان شب درباره ی آقای منتظری (آیت ا... منتظری) پرسیدم . ایشان باز ساده لوحی را دلیل عمل کرد منفی شان دانست و گفت که « بیت ایشان اخبار نادرست به ایشان می رساند. »

۳- نیز در مورد آقای لاهوتی (آیت ا... لاهوتی) همان پاسخ را داد و گفت که « ایشان فرزندان شان را بیش از اندازه دوست داشتند و این حبّ فرزند ، مانع کارشان بود. »

۴- فرضیات :

الف) ایشان همه را ساده لوح می داند .

ب) ایشان ما را ساده لوح می داند .

ج) هر چه ساده لوح است ، گیر ما می آید .

د) کسی ساده لوح نیست ، ما را گیر آورده اند .

۵- اخیراً در جایی خواندم که دکتر آقای کروبی (حجت الاسلام کروبی) مدعی شده که ایشان مدتی است بیمار است و فشار کار باعث می شود که ایشان دچار فراموشی شود و با این ادعا قصد تبرئه ی ایشان را از ادعای شان در نامه ی اخیر مبنی بر تجاوز به بازداشت شدگان در بازداشت گاه های ایران را داشتند .

۶- ای کاش آن شب از خانم دباغ در مورد آقای صانعی (آیت ا... صانعی) هم می پرسیدم .

۷- ماده ۶۰۹ قانون مجازات اسلامي : «هركس با توجه به سمت، يكي از رؤساي سه قوه يا معاونان رئيس جمهور يا وزرا يا يكي از نمايندگان مجلس شوراي اسلامي يا نمايندگان مجلس خبرگان يا اعضاي شوراي نگهبان يا قضات يا اعضاي ديوان محاسبات يا كاركنان وزارتخانه‌ها و مؤسسات و شركت‌هاي دولتي و شهرداري‌ها در حال انجام وظيفه يا به سبب آن توهين نمايد به سه تا شش ماه حبس و يا تا ۷۴ ضربه شلاق و يا پنجاه هزار تا يك ميليون ريال جزاي نقدي محكوم مي‌شود. »

۸- امام خمینی (ره) در ۲۳ تير سال ۱۳۶۲ در پيامي به مناسبت آغاز به كار مجلس خبرگان اول خطاب به نمايندگان مجلس خبرگان مي‌فرمايد: «شما كه خود را پيروان اصحاب وحي و اولياي عظيم‌الشأن مي‌دانيد و به حمدا... هستيد، خود را جز خدمت گزار به ملت‌هاي ستمديده ندانيد و بايد بدانيد كه تبهكاران و جنايت‌پيشگان بيش از هر كس چشم طمع به شما دوخته‌اند و يا اشخاص منحرف و نفوذي در بيوت شما با چهره‌هاي صددرصد اسلامي و انقلابي ممكن است خداي نخواسته، فاجعه به بار آورند و با يك عمل انحرافي نظام را به انحراف بكشانند و با دست شما به اسلام و جمهوري اسلامي سيلي بزنند.

ا... ا... در انتخاب اصحاب خود،‌ ا... ا... در تعجيل در تصميم‌گيري‌ها خصوصاً در امور مهمه و بايد بدانيد و مي‌دانيد كه انسان از اشتباه و خطا مأمون نيست. به مجرد احراز اشتباه و خطا از آن برگرديد و اقرار به خطا كنيد كه آن كمال انساني است. توجيه و پافشاري در امر خطا نقص و از شيطان است. » (۳)

۹- خانم حدیده چی آن شب از من خواست که توبه کنم !

۱۰- ... و ثبت رجائک فی صدورنا و لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا ...

  پی نوشت :

۱.خانم مرضیه حدیده چی (دباغ) از مبارزین به نام دوران انقلاب اسلامی ایران بوده که سال ها تحمل شکنجه ی ساواک ، جز بیماری و رنج ، چیزی برای شان به ارمغان نیاورده . ایشان فرمانده سپاه کردستان در اوایل انقلاب و از اعضای کمیته ی حامل نامه ی حضرت امام به گورباچف بودند . ایشان هم اکنون قائم مقام جمعیت زنان انقلاب اسلامی هستند .

۲. در مورد آقای شریعت مداری و عمل کرد ایشان در فرآیند انقلاب اسلامی و بعد از آن -احتمالاْ- در آینده خواهم نوشت . (البته در وبلاگ سپید)

۳. صحیفه امام ، ج ۱۸ ، ص ۷ . 

---------------------------------------------------------

نکته : وبلاگ "سپید" با مطلب "رند ساده لوح (۲)" شامل ارائه ی مستنداتی از سخنان قدیم و جدید آقای صانعی به روز شد .

www.sepid-politic.blogfa.com

 

۵ شهریور ۱۳۸۸

سپید

+ نوشته شده در  پنجشنبه 5 شهریور1388ساعت 17:55  توسط مهدی حقیقت خواه  | 

بعونک یا لطیف

 سلام

از امروز در این وبلاگ هم می نویسم :

 www.Sepidnevesht.blogfa.com

همان طوری که در وبلاگ سپید می نویسم:

www.sepid-politic.blogfa.com

مدت زمان زیادی است که فکر می کنم و دوستان هم با من فکر می کنند که آن وبلاگ زیادی تخصصی شده است . (یا قرار است بشود) شاید بشود خیلی حرف ها را راحت تر زد. حرف های سیاسی، ورزشی ، اجتماعی ، آشپزی یا هر موضوعی که به انسان ربط داشته باشد . سعی می کنم کتاب هم معرفی کنم . وبلاگ و سایت هم همین طور . شاید هم بعضی اوقات چیزی برای گفتن نداشتم و چرت و پرت گفتم .

در هر صورت این وبلاگ با آن وبلاگ تفاوت می کند . ( یا می خواهد بکند) ولی آن چیزی که نمی تفاوتد (!) این است که شما باید در هر دوی این و آن نظر (کامنت) بگذارید .

کتاب "دنیای سوفی" را خوانده اید ؟ حتماً بخوانید . در آینده ی نزدیک چیزهای بیش تری درباره اش خواهم نوشت .

به وبلاگ دوست خوبم ، محمد هم سر یزنید . طفلکی تازه آمده در محیط وب . می ترسم دوستان ناباب تورش بزنند . با آن اسم وبلاگش ... چی بود ... آهان ... "چیت چت های چرخ نکرده پرچرب" قول هم می دهم خودش هم نمی تواند حفظش کند ... آدرس :

www.Realchitchat.blogfa.com

زیاده عرضی نیست . فعلاً خداحافظ .

 سپید

13/5/1388  

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 مرداد1388ساعت 15:5  توسط مهدی حقیقت خواه  |